عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
کجا سُکری که اینجا هست، در خُم میشود پیدا؟
بگو مستی ما از دور چندم میشود پیدا
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
چشمهها در رودرود غصۀ جانکاه کیست؟
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش