این اشکها به پای شما آتشم زدند
شکر خدا برای شما آتشم زدند
قدم در دفاع از حرم برندارد
سپاھی که تیغ دودَم برندارد
مولای ما نمونۀ دیگر نداشتهست
اعجاز خلقت است و برابر نداشتهست
قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یکدم سپر شوند برای برادرش
نگاه کودکیات دیده بود قافله را
تمام دلهرهها را، تمام فاصله را
جمعهها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد