ای بزرگ خاندان آبها
آشنای مهربان آبها
شکر خدا دعای سحرها گرفته است
دست مرا کرامت آقا گرفته است
ستاره بود و شفق بود و فصل ماتم بود
بساط گریه برای دلم فراهم بود
دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را
وعدهای دادهای و راهی دریا شدهای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقّا شدهاى