ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت
سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت
ای کوی تو، کعبۀ خلایق
طالع ز رخ تو، صبح صادق
ای نقطهٔ عطف آفرینش
روح ادب و روان بینش
لختی بیا به سایهٔ این نخلها رباب!
سخت است بیقرار نشستن در آفتاب!