پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت
سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت
شروع نامهام نامی کریم است
که بسمالله الرحمن الرحیم است
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
لختی بیا به سایهٔ این نخلها رباب!
سخت است بیقرار نشستن در آفتاب!
ای بهشتِ قُربِ احمد، فاطمه!
لیلةالقدر محمد، فاطمه!
باز به من راه سخن باز شد
طایر اندیشه به پرواز شد