مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتۀ ربَّ جلیل
گه احرام، روز عید قربان
سخن میگفت با خود کعبه، زینسان
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت
سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت
پیرمردی، مفلس و برگشتهبخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت
لختی بیا به سایهٔ این نخلها رباب!
سخت است بیقرار نشستن در آفتاب!