کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
شکست بغض تو را این غروب، میدانم
و خون گریست برای تو، خوب میدانم...
غبار خانه بروبید، عید میآید
ز کوچههاست که بوی شهید میآید
شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم و اشک و آه است و من
خم شدم زیرِخط عشق سرم را بوسید
دمِ پرواز پدر بال و پرم را بوسید
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
میان بارش بارانی از ستاره رسید
اگرچه مثنوی... اما چهارپاره رسید