ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا ز گل
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رُسته
بهنام خداوند جانآفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
کريم السّجايا، جميل الشّيم
نبّى البرايا، شفيع الامم