کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
خدایا لطف خود را شاملم کن
غمی جانسوز، مهمان دلم کن
او آفتاب روشن و صادق بود
گِردش پر از ستارۀ عاشق بود
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد