هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتۀ ربَّ جلیل
گه احرام، روز عید قربان
سخن میگفت با خود کعبه، زینسان
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
پیرمردی، مفلس و برگشتهبخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت