ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها میشود از دست کمان