بر شانۀ یارش بگذارد سر را
بردارد اگر او قدمی دیگر را
ای بستۀ تن! تدارک رفتن کن
تاریک نمان، چشم و دلی روشن کن
انگار پی نان و نوایید شما
چون مردم کوفه بیوفایید شما
دل را نظر لطف تو بیتاب کند
مس را به خدا، طلا کند، آب کند
حُر باش و ادب به زادۀ زهرا کن
خود را چو زهیر، با حیا احیا کن