یک گوشه نشسته عقده در دل کردهست
مرداب که سعی خویش زائل کردهست
هر غنچه به باغ سوگوار تو شدهست
هر لاله به دشت داغدار تو شدهست
ما سینه زدیم بیصدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند
بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»