ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
ای «در» تو عجب معرفت آموختهای
یکسینه سخن داری و لب دوختهای
ای عشق نبی سرشته با آب و گِلت
ای مِهر علی، روشنیِ جان و دلت
چون «فاطمه» هیچ واژهای ناب نبود
روشنتر از او، آینه و آب نبود
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
هستی، همه سر در قدم فاطمه است
آفاق، رهین کرَم فاطمه است
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم