ای حضرت خورشید بلاگردانت
ای ماه و ستاره عاشق و حیرانت
خورشید که بوسه بر رخ خاور زد
در سینه دلش مثل پرستو پر زد
هر کس که شود پاک سرشت از اینجاست
تعیین مسیر سرنوشت، از اینجاست
مفتاح اجابت دعایش، خواندند
سرچشمۀ رحمت خدایش، خواندند
آن یار که غائب است روی ماهش
تقواطلبیست، رسمِ خاطرخواهش
ماهی، که عجبتر است از «کهف و رقیم»
جبریل بر آستان او هست مقیم
ای دلشدگان! شاهد مقصود آمد
در پردۀ غیب آن که نهان بود آمد
مدهوشم از این عطر پراکندهٔ سیب
این است همان رایحهٔ روحفریب
از جوش مَلَک در این حرم هنگامهست
اینجاست که هر فرشته، گلگون جامهست
حُسنت، به هزار جلوه آراسته است
زیباییات از رونق مه کاسته است
چشم تو نوازشگر و مهرافروز است
در عمق نگاه تو غمی جانسوز است
ای فاطمه را شمیم! کی میآیی؟
جانبخشتر از نسیم! کی میآیی؟