چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
مفتاح اجابت دعایش، خواندند
سرچشمۀ رحمت خدایش، خواندند
یک کوه رشید دادهام ای مردم!
یک باغ امید دادهام ای مردم!
آن یار که غائب است روی ماهش
تقواطلبیست، رسمِ خاطرخواهش
خوش باد دوباره یادی از جنگ شدهست
دریاچۀ خاطرات خونرنگ شدهست
ای دلشدگان! شاهد مقصود آمد
در پردۀ غیب آن که نهان بود آمد
مدهوشم از این عطر پراکندهٔ سیب
این است همان رایحهٔ روحفریب
ای فاطمه را شمیم! کی میآیی؟
جانبخشتر از نسیم! کی میآیی؟
چون آينه، چشم خود گشودن بد نيست
گرد از دل بيچاره زدودن بد نيست