ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعت دردهای تو کم میشد
خوش وقت کسی که عبرتاندیش شود
آگاهی او بیشتر از پیش شود
ای آرزویت دراز و فرصت کوتاه!
هم گوش به زنگ باش و هم چشم به راه
افسوس که این فرصت کوتاه گذشت
عمر آمد از آن راه و از این راه گذشت
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار، برملا خواهد شد
هر چند ستاره غرق اشک و آه است
خورشید، دلش گرفتهتر از ماه است