قلم چگونه گذارد قدم به ساحت تو
توان واژه کجا بود و طرح صحبت تو
چگونه جمع کند پارههای جانش را؟
به خیمهها برساند تن جوانش را
رسید و گرد راهش کهکشانها را چراغان کرد
قدم برداشت، نیشابور را فیروزه باران کرد
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید