تو را همراه خود آوردهاند از شرق بارانها
تو را ای زادهٔ شرقیترین خورشید دورانها
پر میکشند تا به هوای تو بالها
گم میشوند در افق تو خیالها
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید