سر میگذارد آسمان بر آستانت
غرقیم در دریای لطف بیکرانت
کجاست زندهدلی، کاملی، مسیحدمی
که فیض صحبتش از دل بَرَد غبارِ غمی
دل و جانم فدای حضرت دوست
نی، فدای گدای حضرت دوست
ماییم ز قید هر دو عالم رَسته
جز عشق تو بر جمله درِ دل بسته
توبۀ من را شکسته اشتباه دیگری
از گناهی میروم سوی گناه دیگری