او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
با داغ مادرش غم دختر شروع شد
او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی