خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
ای صبر تو چون كوه در انبوهی از اندوه
طوفانِ برآشفتهٔ آرام وزیده
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»