رها شد دست تو، امّا دل تو...
کنار ساحل دریا، دل تو...
گفت رنجور دلش از اثر فاصلههاست
آن که دلتنگ رسیدن به همه یکدلههاست
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست
امام عشق را ماه منیری
وفاداران عالم را امیری
راضی به جدايی از برادر نشده
با چند اماننامه کبوتر نشده