ای بحر! ببین خشکی آن لبها را
ای آب! در آتش منشان سقا را
آنکه با مرگِ خود احیای فضیلت میخواست
زندگی را همه در سایۀ عزّت میخواست
این کیست به شوق یک نگاه آمده است
در خلوت شب به بزم آه آمده است
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم