مژده کز آفاق روشن، گل به دست آمد بهار
برگ برگ سبزه را شیرازه بست آمد بهار
اجازه هست کنار حرم قدم بزنم
برای شعر سرودن کمی قلم بزنم
باز هم آب بهانه شد و یادت کردم
یادت افتادم و با گریه عبادت کردم
دوباره شهر پر از شور و شوق و شیداییست
دوباره حال همه عاشقان تماشاییست
ای چشمههای نور تو روشنگر دلم
ای دست آسمانی تو بر سر دلم