صبح سپید سر زد و خورشید خاورش
گیتی سیاهجامه فرو ریخت از برش
حوادث: آتش و، ما: خار و، غم: دود و، سرا: بیدر
از آن روزم سیه، دل تیره، لب خشک است و مژگان تر
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من
پیام نور به لبهای پیک وحی خداست
بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست
رُخت فروغ خداوند دادگر دارد
قَدت نشان ز قیام پیامبر دارد