مسلم که از حسین سلام مکرّرش
باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
گویند فقیری به مدینه به دلی زار
آمد به درِ خانۀ عبّاس علمدار
طبع و سخن و لوح و قلم گشته گهربار
در مدح گل باغ علی، میثم تمار
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چو وا کند
از نمکین کلامِ خود حقِ نمک ادا کند