باز هم آدینه شد، ماندهام در انتظار
چشم در راه توام، بیقرارم، بیقرار
ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمیدهم
این است گوهری که به دریا نمیدهم
شبی که نور زلال تو در جهان گم شد
سپیده، جامه سیه کرد و ناگهان گُم شد
بعد از آن واقعهٔ سرخ، بلا سهم تو شد
پیکر سوختهٔ کربوبلا سهم تو شد
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من