عمریست انتظار تو ای ماه میکشم
در انتظار مهر رخت آه میکشم
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران
از قلههای پر غبار روزگاران
دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
ما را دلیست چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد! بیا و بیاور نویدها
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را