نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست
هر دل که سوز عشق تکانش نمیدهد
حق در حریم قرب، مکانش نمیدهد
این صورت سپید، به سرخی اگر رسید
کارم ز اشک با تو به خونِ جگر رسید
عطر تن پیمبر از این خانه میرود
بال ملک معطر از این خانه میرود
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت
آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است
وقتی که با عشق و عطش یاد خدا کردی
احرام حج بستی و عزم کربلا کردی
دلا! بسوز که هنگام اشک و آه شدهست
دو ماه، جامهٔ احرام ما، سیاه شدهست
دلا بكوش كه آیینۀ خدات كنند
به خود بیایی و از دیگران جدات كنند
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم
ای گردش چشمان تو سرچشمهٔ هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی