همین که دست قلم در دوات میلرزد
به یاد مهر تو چشم فرات میلرزد
یازده بار جهان گوشهٔ زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریهٔ باران کم نیست
ای بانویی که زنده شد عصمت به نام تو
پیک خداست حامل عرض سلام تو
دارد دل و دین میبرد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی