گریه بود اولین صدا، آری!
روز اول که چشم وا کردیم
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی