سفر بسیار کردم تا رسیدن را بیاموزم
زمین خوردم که روزی پر کشیدن را بیاموزم
آدم در این کرانه دلش جای دیگریست
این خاک، کربلای معلای دیگریست
شعله باش اما چنین بر آشیان خود مزن
دود کن خود را ولی در دودمان خود مزن
کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است
دستانم از «کذالک» از «ربنا» پر است