دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد
چشم تر میآورد، خونِ جگر میآورد
نه فقط سرو، در این باغِ تناور دیده
لالهها دیده ولیکن همه پرپر دیده
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند