دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سهشنبه شب قم شروع شد
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم