ای دل سوختگان شمع عزای حرمت
اشک ما وقف تو و کربوبلای حرمت
مدینه ماه تو آمادۀ سفر شده است
نشان کوچ، در آیینه جلوهگر شده است
دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
دل بیشکیب از غم فصل جدایی است
جان، بیقرار لحظهٔ وصل خدایی است
ای دوست در بهشت، تو را راه دادهاند
پروانهٔ زیارت دلخواه دادهاند