نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست
این صورت سپید، به سرخی اگر رسید
کارم ز اشک با تو به خونِ جگر رسید
با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
عطر تن پیمبر از این خانه میرود
بال ملک معطر از این خانه میرود
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است
وقتی که با عشق و عطش یاد خدا کردی
احرام حج بستی و عزم کربلا کردی
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم