کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت
تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
گفت: ای گروه! هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش