ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد
خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمیدهم
این است گوهری که به دریا نمیدهم
زره پوشیده از قنداقه، بیشمشیر میآید
شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر میآید
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من