«اَلا یا اَیها السّاقی اَدِر کأسا و ناوِلها»
که درد عشق را هرگز نمیفهمند عاقلها
آهسته میآید صدا: انگشترم آنجاست!
این هم کمی از چفیهام... بال و پرم آنجاست
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
از دید ما هر چند مشتی استخوان هستید
خونید و در رگهای این دنیا روان هستید