طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
شنیدن خبر مرگ باغ دشوار است
ز باغ لاله خبرهای داغ بسیار است
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
این جزر و مدِ چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
چشمها پرسش بیپاسخ حیرانیها
دستها تشنهٔ تقسیم فراوانیها
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست