هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند
دستهای پینهدارش استراحت میکنند
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
علی آن شیر خدا، شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
علی آن صبح صادق، آن شب قدر
علی شرح «اَلَم نَشرَح لَک صَدر»