هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا ز گل
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رُسته
بهنام خداوند جانآفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
کريم السّجايا، جميل الشّيم
نبّى البرايا، شفيع الامم