هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
باید که تو را حضرت منان بنویسد
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد
دستهایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد