هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
یک روز که پیغمبر، از گرمیِ تابستان
همراه علی میرفت، در سایۀ نخلستان
بیا که عزم به رفتن کنیم اگر مَردیم
بیا دوباره به شبهای کوفه برگردیم
دیر شد دیر و شب رسید به سر
یارب! امشب نکوفت حلقه به در
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها