ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
هر غنچه به باغ سوگوار تو شدهست
هر لاله به دشت داغدار تو شدهست
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»