دیدیم میانِ سبزهها رنگ تو را
در جاریِ جویبار، آهنگِ تو را
این ابر پُر از بهار مهمانِ شماست
صبح آمده و نسیم، دربانِ شماست
در لشکر تو قحطیِ ایمان شده بود
دین دادن و زر گرفتن آسان شده بود
با دیدن تو به اشتباه افتادند
آنها که سوی فرات راه افتادند
مفتاح اجابت دعایش، خواندند
سرچشمۀ رحمت خدایش، خواندند
سجادۀ خویش را که وا میکردی
تا آخر شب خدا خدا میکردی
آن یار که غائب است روی ماهش
تقواطلبیست، رسمِ خاطرخواهش
یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیدیم تمام درد را در چشمت
ای دلشدگان! شاهد مقصود آمد
در پردۀ غیب آن که نهان بود آمد
مدهوشم از این عطر پراکندهٔ سیب
این است همان رایحهٔ روحفریب
ای فاطمه را شمیم! کی میآیی؟
جانبخشتر از نسیم! کی میآیی؟