ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم