ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
بانو غم تو بهار را آتش زد
داغت دل بیقرار را آتش زد
شب تا سحر از عشق خدا میسوزی
ای شمع! چقدر بیصدا میسوزی
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم