ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
صبوری به پای تو سر میگذارد
غمت داغها بر جگر میگذارد
وقتی سکوت سبز تو تفسیر میشود
چون عطرِ عشق، نام تو تکثیر میشود
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من